|
توي سرماي زمستون اثر پاي تو مونده
يه روزم مياي مي بيني جا پاتو برفا پوشونده
يه روز از کوچه غربت گذرت به کوي ما بود
و همون سکوت سردش آخرين حرفهاي ما بود
تو سکوت پر هياهو لحظه هاي سرد آهِ
سرديِ آه کشيده لحظه هاي پر ز دردِ
رو تن درخت پيرش زخم صد عشق بزرگه
تو دلش اونجا نوشته هيچوقت از يادش نبرده
بلبل از ترس کلاغا رو درخت آواز نخوندش
کلاغ پير تو قصه حس آواز و سوزوندش
تو کوچه بازم نشون هست نشون از آوارگيها
نشون از قلب شکسته نشون از نا مردمي ها !
ديوار سنگي حاشا کنار کوچه بلندِ
ميون صدتا قناري آواز کلاغ قشنگه !
کوچه مونده تک و نتها منتظر براي روزي
که کلاغ پير بميره شايد آرامش بگيره
کوچه ما هر چه بودش اما يک درخت پير داشت
رو تن زخمي و خستَش صد تا جاي زخم تير داشت |